خرید بک لینک
این دنیا همه اش سرتاسر فریب است. نمی دانم به کجا فرار کنم از این همه فریب. از این همه دوستت دارم های دروغی، از این همه آرزوهای دست نایافتنی. از این همه بی راهه که مقصدی ندارد. از این همه سراب. مگر می شود فرار کرد؟ آیا راه نجاتی هست؟ آیا می شود دست کشید از همه ی این فریب ها و به یک باره با واقعیت پیوند جدانشدنی یافت؟ حقیقتی که در آن فریبی نیست؟آیا می شود به جای دروغ، با حقیقت پیوند خورد. آیا می شود به جای این همه اشتباه، راه درست را پیدا کرد و تنها راه درست را پیمود؟ آیا می شود دست از کارهای بیهوده برداشت؟آیا می شود دست از کارهای بیهوده برداشت؟ آیا بیهودگی را پایانی هست؟ آیا می شود من دیگر به این فکر نکنم که کسی که این ها را می خواند آیا در او تاثیری می گذارد یا نه؟ و عوضش به چیزی فکر کنم و کاری را انجام بدهم که برای من مفید است و مفید یعنی حال و روزم را بهتر می کند؟تا الان این را فهمیده ام که کسی از میان این انسان ها، چه آنها که می خوانند و قضاوت مثبت می کنند و چه آنها که قضاوت منفی می کنند، کسی حال و روزم را بهتر نمی کند. چه آنها که مثلا علاقه ای دارند و چه آنها که علاقه ای ندارند. این ها هیچ کدام سودی به حال من ندارند.چقدر عجیب است که حقیقت همان حقیقت است که همان چند سال پیش هم می گفتم و اصلا عوض هم نشده ام. چون حقیقت عوض نمی شود. آنکه عوض می شود ناپختگی و نادانی است.چقدر درس بیهوده خواندم و چقدر راه بیهوده پیمودم و خستگی بیهوده تحمل کردم. چه سرماها و چه گرماهای بیهوده ای بر خودم تحمیل کردم. چقدر نظر آدمها را برای خودم مهم کرده بودم و به حرف های آنها فکر می کردم. چقدر به حرف ها و قضاوت های آدم ها در مورد خودم فکر می کردم. چقدر آنها بی ملاحظه و بی مبالات هستند موقع

برچسب: نویسنده: متین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:20

ماجرای فریب جدی است. شیطان را جدی بگیر. فریب را جدی بگیر.من فریب خوردم.دست به دامانت می شوم یا حسین ع. من را نجات بده یا حسین ع. من فریب خورده ام و تیر های شیطان در وجودم نشسته و من را زخمی و نابود کرده است. من را نجات بده یا حسین ع.من فریب دنیا را خوردم و باور کردم که رویاهایی هست که در این دنیا دست یافتنی است.من باور کردم فریب را و حیله ی دنیا را. من از فریب خوردگان شدم. من خودم را باختم و همه ی خوبی ها را باختم. از این انسان سربه هوا شاکی ام و نگرانم. خودم را حالم را آینده ام را به تو می سپارم یا حسین ع. از من مواظبت کن. من باخته ام. من را برنده کن. من سوخته ام مرا پروانه کن. من از کسانی نیستم که از حرف زدن درباره ی تو می ترسند و کلماتشان را تغییر می دهند مبادا دیگران بگویند اینها عقب مانده اند. من را عقب مانده خوانده اند. من تو را می خواهم یا حسین ع.من مسخره شده ام طرد شده ام کنار رانده شده ام دوستانم مرا رها کرده اند من تو را می خواهم یا حسین. بگذار با تو بمانم. پای تو بمانم. وفادار بمانم. اگرچه تویی که عباس داری وفاداری ما چنگی به دلت نمی زند. من را رها مکن. در این سیاهی ای خدا مرا رها مکن. مرا رها مکن در صحرای تاریک قیامت. مرا در قبر تنها مگذار یا حسین ع. اعمالم را به تو می سپارم تا پاک کنی و من را مال خودت کنی. من نمی خواهم اینطور باشم. من تو را می خواهم. من پاکی تو را خوبی تو را طهارت الهی تو را دوست دارم. من از خودم چیزی ندارم و نماز و عبادتم مرا به چیزی نمی رساند. مرا رها مکن. اگر رهایم کنی آقا دنیا مرا یک لقمه ی چپ می کند.من را زده اند آقا. می خواهم قلبم را به تو بدهم ولی زخمی و درب و داغون است آقا. جراحات دارد آقا ولی آقا شما خودت سر تا پا جرا

برچسب: نویسنده: متین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:20

من کلا باخته ام یا حسین ع. خیلی با شما حرف زده ام یا حسین ع. دلم پر از حرف است. دلم پر از درد است. نجات می خواهم. شفا می خواهم. شفاعت می خواهم یا حسین ع. خجالت می کشم از خودم. ولی کار تو تغییر دیو سیرت به نیکو سیرت است. من دیدم با حر چکار کردی. من نمونه کارت را دیده ام.نجاتم بده یا حسین ع. من هم آمده ام. کلی حیوان را آدم کردی. از من هم چیزی بساز. من نمی دانم چیستم. آیا حیوانم؟ آیا انسانم؟ آیا ما بین این دو؟ من را نجات بده یا حسین ع که مضطر و نگرانم.آینده ای ندارم. آینده ام باش. آینده ام را به من ببخش.علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقیی اللیل و النهار سلام پیوسته و تمام نشدنی به تو میدهم تا هرگز آب و دانه ام قطع نشود. برای من هم جایی در بهشت جور کن. من نمی خواهم جهنم باشم و از میان آتش به تو فکر کنم. من می خواهم خوب باشم. و از نزدیک به تو نگاه کنم. من از دور چیزی نصیبم نمی شود. تشنه ی تو هستم. تشنگی را خوب می شناسی.لب هایم ترک برداشته است. ببین. مرا با خودت سیرات کن یا حسین ع. وجودم از تاریکی پر است روشنم کن یا حسین ع که مصباح روشن هدایت هستی و سراسر نور و روشنی هستی. من را زنده کن یا حسین ع که مرده ام که تو زنده ای که زندگی می بخشی.ای کاش کنارت بودم و جلوی نیزه هایی که پهلویت می آمد را می گرفتم و خودم نیزه ها را به جان خودم می گرفتم. ای کاش کنارت بودم و جلوی تیرها می ایستادم که به تو نخورند. ای کاش آن موقع که نمی توانستی بلند بشوی و از خیمه ها دفاع کنی از خیمه هایت دفاع می کردم. نگران خواهرت بودی عزیزم؟ الهی فدایت شوم که نگران بودی و با چشمانت نگاهش می کردی. ای کاش از خواهرت دفاع می کردم و نمی گذاشتم آسیبی به او برسانند. ای کاش بودم و جلوی شلاق ها می ای

برچسب: نویسنده: متین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:20

صفحه بندی